|
اگه رفتن برای تو بهتره
برو فکر من نباش اما خوب یواش یواش خداحافظ اگه خواستی که برم و نشکنی پشتم نگاه نکن به من اعتناء نکن تو چشمام نگاه نکن هرکی از یاد تو رفت بزار بره واسه من یه جا بزار نکنه یادت بره برو با همه وجودم دست خدا سپردمت برو دیره میدونم یه نفر منتظره + نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 1:49 توسط پسرک عاشق
میخوام که آرزوهامو کنار تو پیدا کنم
گم شده رد پای تو بزار تو رو صدا کنم نذار که عادت بکنم تو رویاها به بینمت کابوس هر شبم بشه لحظه دل بریدنت نذار که آسمونمون رنگ جدائی بگیره تو حسرت رسیدنت دلم دوباره بمیره مییون این آدمکها فقط تو هستی باورم تو قلب ایت شهر شلوغ توی امید آخرم حالا تو این دنیای سرد جای نفسهات خالیه کاش دیگه باورم نشه که عشق تو خیالیه بگو آخه نشونیتو من از کجا پیدا کنم با چه امیدی اسم تو از ته دل صدا کنم بگو با کی حرف بزنم تو این شب دلواپسی بهم بگو منتظرم تا تو به دادم برسی نذار که آسمونمون رنگ جدائی بگیره تو حسرت رسیدنت دلم دوباره بمیره تو لحظه های بی کسی تو هستی تنها آرزوم از دل من بی خبری دوست دارم یه آسمون + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 13:53 توسط پسرک عاشق |
می ترسم از روزی که نامم در میان هق هق گریه هایت شب آویز رویا شود چه معصومانه بخشیدم دلم را بی آنکه لحظه ای در نگاهت تامل کنم بی آنکه بیندیشم به شاعری که شعر رفتن را سرود بی آنکه باور کنم عشق معنی مبهم فاصله هاست. خسته ام ! خسته از شعری که زمان برایم سرود خسته از عشقی که تا ابد نثار تو خواهم کرد. من سوختم از خوااهش ترانه هایم از ناله های شبانه ام از عطش نگاهی که بی پروا در چشمان سیاهت سرد و خاکستر شد... من سالهاست که میسوزم از این دلداگی نمی دانم برای بودن در کنارت به پای کدام واژه بیفتم کاش میدانستم کدامین جمله میتواند آتش عشق را در وجودت شعله ور کند کاش....! ای کاش میتوانستی ببینی که من هنوز هم با تو هستم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 16:0 توسط پسرک عاشق |
نسیم نازم گل نیازم برای نیمه شبهات هزارتا ماه میسازم ای نازنینم ای بهترینم تا قصر قلبت یه دنیا راه بلور چشمات ظهور ماه ای نازنینم ای بهترینم واسه تو ثروت عالم بسم نیست مثل تو هیچکسی هم نفسم نیست حضور خوب تو فانوس نور نباشی خونه سرد و بی روحه میدونی با تو هر فصلی بهاره که خوشبختی داره آروم میباره همه شبهای خوش رنگ چشاته تو میرقصی دلم هم پا به پا ته همه روزهای بد ارزونی باد من و باغ پر از برگ و گل یاس یه دنیا خاطره من از تو دارم که دنیا مونده از تو یادگارم نسیم نازم گل نیازم برای نیمه شبهات هزارتا ماه میسازم تا قصر قلبت یه دنیا راهه بلور چشمات ظهورماه ای نازنینم ای بهترینم
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 11:26 توسط پسرک عاشق |
در آنجا بر فراز قله ي كوه + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 12:51 توسط پسرک عاشق |
نپرسیدم چرا رفتی
فقط گفتم بری کی برمیگردی ولی رفتی و دیگه برنگشتی نترسیدم تو تنهائی فقط ترسیدم از اینکه نیائی دیگه شد باورم که بی وفائی بگو تنهام گذاشتی چرا بگو دوستم نداشتی چرا دلم رو شکستی بی صدا بگو دوستم نداشتی چرا دوست دارم به خدا تنهام نزار اشکهام رو ببین تنهام نزار بیا پیشم بشین تنهام نزار دیگه تو بعد از این من بی تو میمیرم بگو دستاتو میگیرم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 16:50 توسط پسرک عاشق |
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها ، دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می خزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد می آرم که در دستان من روزگاری شعله میزد خون شعر خاک میخواند مرا هر دم به خویش میرسند از ره که در خاکم نهند آه! شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یک سو میروند پرده های تیره دنیای من چشم های ناشناسی میخزند روی کاغذها و دفترهای من در اطاق کوچکم پا مینهند بعد من با یاد من بیگانه ای در بر آیینه میماند به جای تار مویی، نقش دستی، شانه ای میرهم از خویش و میمانم ز خویش هر چه بر جا مانده، ویران میشود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان میشود میشتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره میماند به چشم راه ها لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر خاک بی تو، دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور من گمنام میماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ. + نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 16:0 توسط پسرک عاشق |
عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره
عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره عمو عباس علمت کو عموی خوبم عمو عباس تو نرو تا که پا نکوبم عمو عباس بی تو هر لحظه دل میلرزه بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره عمو عباس بی تو دستام جونی نداره از دو چشمام پولکهای گریه می باره عمو عباس زانوهامو بغل میگیرم عمو عباس بیا تا من برات بمیرم عمو عباس دل اهل حرم کباب توی خیمه چشم به رات چشمای رباب عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره عمو عباس بابامو تنها نزاری عمو عباس روی قلبش پا نزاری عمو عباس علمت کو عموی خوبم عمو عباس تو نرو تا که پا نکوبم + نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387 19:58 توسط پسرک عاشق |
نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکثیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو مینویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزلهای من شود چیزی شبیه عطر حظور شما کم است گاهی تو را کنار خود احساس میکنم اما چقدر دل خوشی خوابها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است.... + نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 15:35 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 23:45 توسط پسرک عاشق |
چه قدر با شکوه است اتفاق طلوع عشق تو نوشته شده توسط ( ثمین عزیز ) + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 16:27 توسط پسرک عاشق |
آسمون دلم گرفته
تو ببار منم می بارم روزرگار تا کی جدائی من دیگه طاقت ندارم همیشه دل خوش اینم تومیای دوری میمیره خوب میدونی وقتی نیستی گرد غم رو دل میشینه زمونه آه دل من نزار پاگیره تو باشه خط بزن فاصله ها رو دلم از غصه رها شه بسه این همه جدائی کم بیار تا کم نیارم اگه اون پیشم بمونه هستیمو به پاش میزارم هر چی میکشم از جدائی دلگیرم از زمونه قصه قلب خستمو فقط خدا میدونه دنیایه من بدونه تو جهنم و سیاه آرزوهایه رنگییه من بدونه تو تباه + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 12:5 توسط پسرک عاشق |
می نویسم از تو! از تو ای شادترین.ای تازه ترین نغمه عشق... تو که سرسبزترین منظره ای تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیداکردم. و تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود... به تو می اندیشم! و از تو میگیرم هر جه انگیزه درونم دارم. من شباهنگام آن دم که تو را نزد خود میبینم بهترین آرامش برترین خواهش و احساس نیاز در دلم می جوشد... روزها میگذرد! عشق ما رو به خدایی شدن است رو به بر تر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیداست + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 11:37 توسط پسرک عاشق |
ای آسمان
ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمی شه نه دیگه نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه ای آسمان ای آسمان بازی نکن آفتاب و مهتاب نمیاد دل من چی گرفته که دیگه پا نمیشه همه آدما غریبن اما نه شبیه ما آخه قلب هیچکسی اینجوری تنها نمیشه ای آسمان ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه نه دیگه نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه همه ابرا نمه بارون میشینه تو چشمشون اما بغض هیچکسی اینجوری دریا نمیشه همه میگن از غم عشق و فراق یارشون اما هیشکی مثل ما عاشق و رسوا نمیشه ای آسمان ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه نه دیگه نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه + نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387 14:19 توسط پسرک عاشق |
بهترین ترانه رو من از چشای تو می سازم تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم اگه باشی در کنارم با تو من مالک د نیام بی خیال غربتو غم بی خیال نور فردام دوست دارم دوست دارم تو این دنیا تو رو دارم دوست دارم دوست دارم تو این دنیا تورو دارم مثه آسمون که تنهاست امیدش چندتا ستاره اس دیدن برق نگاهت باسه من عمر دوباره اس از سر انگشت تو یعنی قصه خوبه نوازش هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش جادهای مهربونی میگذره از تو نگاهت روشن شبای تارم با خیال روی ماهت جادهای مهربونی میگذره از تو نگاهت روشن شبای تارم با خیال روی ماهت بهترین ترانه رو من از چشای تو می سازم + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 13:50 توسط پسرک عاشق |
منو بگیر از این روزای در به در + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 23:13 توسط پسرک عاشق |
من ابرم...، + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:18 توسط پسرک عاشق |
نمی دونم از کجا شروع کنم...
از یه طرف دلم بدجوری گرفته از طرفی هم گناهم این قدر سنگین که روم نمیشه با خدای خودم درد دل کنم . نمیدونم چیکار کنم تو هم که نیستی با تو حرف دلم روبزنم نمیدونم اگه یادتم باهام نبود چیکار می کردم می خوام بهش بگم که لبهام چقدر منتظر مونده که بهت بگه دوست داره چشمام چقدر به امید اومدنت به جاده ها خیره شده و قلبم منتظز اولین دیدار که تو رو در آغوش به گیر و با تمام وجودش بگه + نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 2:3 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 21:59 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 15:44 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 12:43 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 21:32 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 0:10 توسط پسرک عاشق |
آری صدای شکستن قلبم را میشنوم و خرد شدن شانه هایم را زیر بارغم انتظارحس میکنم.
دیگرنایی برای گریستن ندارم نه صبر برای تحمل کردن ونه حتی نیرویی برررای فریاد زدن. خسته ام خسته از دنیای بی تو بودن خسته از دعاهای نیمه شب بی پاسخ خسته ازانتظار کشیدن و خسته از این همه تمنا برای دیدن. همدمی ندارم تنها امیدم همین قلم و دفتر است دفتری که از سگینی بارغم کلماتی که بردوشش گذاشتم خسته و قلمی که از سرزنش پی در پی دستم دلگیر است. نمی دانم~نمی دانم باکدامین جمله از دل نوشته هایم دلت برایم می سوزد و باکدامین قطره اشکم به رحم میایی. ولی انقدر مینویسم آنقدر می سرایم و آنقدر اشک میریزم تا ببینمت و تا آخرین لحظه مرگم امیدم را ازدست نخواهم داد. نمی دادنم کی و کدامین روز به نگاههای مضطرب عاشقانه ام پایان می دهی و با آمدنت کلبه باشکوه آرزوها را می سازی. بیا که هر لحظه آرزوی دیدنت را دارم. + نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 18:40 توسط پسرک عاشق |
تو را از بین صدها گل جدا کردم تو قلبم جشن عشقت رو به پا کردم برای نقطه ی پایان تنهایی تو تنها اسمی هستی که صدا کردم بگو از پاکی چشمت ~ من و لبریز خواستن کن با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن اگر از مرگ باورها از آدمها دلم سرده نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقت یخ کرده + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 12:59 توسط پسرک عاشق |
زندگی عشق است عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق ان نیست که کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی!
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 1:31 توسط پسرک عاشق |
به تمام عمر می ارزد یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو نگو که رویائه دور از دسرس خوش نیست قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خستس ولی دل دریایئس تابو توانش بیش از اینهاس دوستت دارم و تابان آن هر چه باشد باشد... دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچکس و هر کس که تو را دارم عزیز... یه روز از همین روزا رویه شب پا میزارم تویه قاب لحظه ها عکس فردا میزارم تا که خوبه خوب بشه زخمای دلواپسی عشق و مرهم می کنم رویه دلها میزارم + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 0:49 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 0:23 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 14:51 توسط پسرک عاشق |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 1:31 توسط پسرک عاشق |
|